کتاب مبانی حقوق عمومی در ایران کهن محمد رسولی

مبانی حقوق عمومی در ایران کهن۲۲ نوشته: محمد رسولی

برای اثبات اینکه منظور از مرغ وارغن یا باز سپید در ادبیات ایران کهن همانا اقبال عمومی و فره ایزدی است که از سوی مردم به پادشاه تفویض می شده و این مرغ وارغن و باز سپید نماد و معنی وعلامت آن مفهوم بوده است دلایل و شواهد دیگری نیز وجود دارد که نمونه ای دیگر ازآن را می آوریم. ( یاد پروفسور محسن هشترودی به نیکی و گرامی که در یک سخنرانی فرموده بود: در ورای هر قصه و داستان و حتی افسانه ی کهن یک راز و رمز و پیام جدی علمی وجود دارد که باید جستجو کرد و آن را یافت).

باری در داستان ها در خصوص نحوه ی پادشاه شدن کیقباد آمده است که او در جای دور دستی و در یک نقطه ی خرم و سرسبز با اطرافیان خود زندگی می کرد که به ناگاه باز سپیدی! از فراز آسمان ها بیامد و بر شانه ی او بنشست و چندی بعد او پادشاه ایران گردید…! اما جریان تاریخی قضیه چیست و چگونه بود؟

پس از پادشاهی زوتهماسب و از دنیا رفتن وی، در حالی که دشمن نیز به کشور حمله کرده بود، کشور بدون پادشاه درگیر جنگ بود. در این هنگام شورا در یک وضعیت غیر عادی تشکیل جلسه داده و بزرگ شورا به نمایندگان ملت( اعضای شورا) می گوید، در این اوضاع باید به فوریت یک نفر را برای پادشاهی انتخاب کنیم . اعضای شورا به اندیشه و شور می شوند که چه کسی برای این منصب مهم و حتی از نظر آنان مقدس، شایسته است و سرانجام کیقباد را مناسب و بسیار شایسته ی این کار می دانند و توافق می کنند. آنگاه رئیس شورا گروهی را به دنبال او اعزام و از او دعوت می کنند تا به نزد آنان برود. سپس با حضور خود کیقباد یک هفته دیگر طول می کشد تا کیقباد به طور رسمی پادشاه ایران اعلام شود. در آن زمانی که کیقباد درجای دور دستی بود و باز، همان مرغ سپید به سراغ او رفت، فرسنگ ها آن سوتر انجمن کشور او را برای شاهی پسندیده بودند و او خود هنوز خبر نداشت. لذا به روشنی ارتباط بین انتخاب و مورد قبول جمع واقع شدن با نمادهای آن که به عنوان مرغ وارغن یا باز سپید در ادبیات داستانی آمده است، ارتباط برقرار است.

برای نگارنده هیچ جای تردیدی نیست که حکومت های ایران به مفهوم مشروعیت سیاسی بسیار توجه داشته و به دنبال داشتن این مشروعیت هم بودند.

حال نمونه ی دیگر هم می آوریم: ما به عمد این مثال را از دوران بدترین سلسله ی حاکم یعنی دوران ضحاکیان بر می گزینیم تا خواننده ارجمند ببیند حتی در بین حاکمان اهریمنی و بدسرشت این سلسله نیز، نیاز به داشتن مشروعیت سیاسی احساس می شده است و حتی ضحاکیان نیز به این امر توجه داشتند تا چه رسد به سایر سلسله ها.

در دوران ضحاکیان، ستم بسیار و ریا کاری زیاد و افراد نیک و راست گفتار یا از بین می روند و یا در جایی باید نهان و گوشه گیر باشند. فردوسی در شاهنامه آورده است که در دوره ی حکومت ضحاکیان روش انسانهای فرزانه و نیک و مفید نهان می شود و برعکس افراد ریا کار و ظاهر ساز و دروغ گو فراوان در همه جا پراکنده شده و دست شان به قدرت می رسد. هنرمندان راستین گوشه گیر و خوار و ضعیف شده و بی هنران پرمدعا که مضر برای جامعه و کشور هستند همه جا حضور دارند از مواهب بهره مند می شوند. از زبان خود شاهنامه بخوانیم:

نهان گشـت، آئیـن فـــرزانگان                   پراکــنده شــد، نام دیــوانــگان

هنرخوار شد،جادویی ارجمند                    نــهان راســتی، آشــکارا گزند

شده بر بدی دست دیوان دراز                   زنیکی نبودی، سخن جز به راز

به گفته فردوسی درباره ی سلسله ی ضحاک و ضحاکیان، به زبان محاوره ی امروزی، چنین است:

فرهیختگان خوار می گردند و نادانان، بد اندیشان و کژ فکران، جای آنها ار می گیرند. علم و دانش تحقیر می شود و جهل و خرافه ارجمند شمارده می شود. سخن از آنچه به نفع همگان و به سود منافع ملی است، شنیده نمی شود و سخن از راه ریا و دغل و دروغ و ظاهر سازی مورد استقبال واقع می شود. خردمندی و یگانگی و میهن دوستی و درد اجتماعی داشتن مهجور و سرقت و اختلاس و دنبال نفع حقیر دنیوی برای زندگی شخصی، و ظلم به هم نوع و بدی به هم وطن ارزش و زرنگی شناخته می شود.

((از نیکی، خوبی، گذشت، آشتی، عفو و دوستی و…. سخن به گوش نمی رسد و مردم ناچار باید در نهان و -در گوش -از این گونه مفاهیم، با یکدیگر سخن بگویند. گویی در آن دور دست های تاریخ، ایرانیان برای همه ی دوران ها، نسخه ی کامل از ویژگی های حکومت های خودکامه و استبدادی نوشته اند)).

امروز نیز، پس از گذشت چند هزاره از آن روزگار، با تعریفی که در اسناد کهن ایران شده است می توان به راحتی حکومت های خودکامه را، از دولت های مردم سالاری باز شناخت.

به موضوع خود و آوردن مثال از دوران ضحاکیان بر می گردیم. سخن از مشروعیت سیاسی قدرت ها در ایران کهن و از اینکه همه حاکمان یعنی در دست دارندگان قدرت سیاسی به مفهوم مشروعیت سیاسی توجه داشته و به دنبال آن بوده اند، می باشد. حتی در حکومت سلسله بد ضحاکیان نیز این موضوع مورد توجه است. به هر حال پس از سالها حکومت ضحاکیان، بالاخره خیزش مردمی آغاز می شود. در این هنگام که ضحاک حاکم، احساس نگرانی از عدم مقبولیت و مشروعیت سیاسی خود می کند و می بیند که مردم به همین دلیل بیش از پیش از حکومت او روی بر می تابند و بلکه به مقابله با او هم می شتابند، اقدام به آن می کند که به گونه ای برای خود تحصیل مشروعیت ( هر چند دروغین و ظاهری) کند تا از این راه بلکه بتواند اعتماد سازی کرده و مورد اعتماد و فره عمومی قرار گیرد. لذا یک انتخابات فرمایشی و نمایش های دروغین مردم سالاری راه می اندازد. او نمایندگان مردم و هم وندان انجمن و شورای عمومی کشور را فرا می خواند و از آنان می خواهد که نوع و روش سیاسی حکومت او را تایید کنند. به بیان اصطلاح حقوق عمومی امروزی او در واقع نوعی پله بیسیت انجام می دهد. می دانیم که در شیوه ی ( پله بیسیت) اطلاق می گردد. در طول تاریخ خیلی از شخصیت های غیر دموکراتیک و غیر مردمی به این شیوه متوسل و سپس با استناد به آن خود را مورد قبول مردم عنوان کنند.

به هر روی ضحاک اقدام به انجام نوعی پله بیسیت و یا خلاصه، اخذ نظر موافق مردمان از روش مشابه بر می آید. لذا برای شروع کار بزرگان کشور و نمایندگان مردم را فرا می خواند و به آنان می گوید یک متن در تایید حکومتی و رفتار حکومت می نویسم و هرکس که موافق است و البته من می دانم شما همه موافق هستید(!!) آن را امضا و تایید کنید تا بعد آن را عمومی کنیم.

غرض ضحاک از این کار چیست؟ او به دنبال کسب مشروعیت سیاسی است. پس مشروعیت سیاسی صرف نظر از بود یا نبود در هر حکومتی، یک مفهوم بنیانی بود که حکومت ها در دوران کهن هم به آن توجه داشته اند.

ضحاک نیز:

زهر کشوری، مهتران را بخواست       که در پادشاهی کند پشت راست:

یکی محضر، اکنون بباید نوشت         که جز تخم نیکی، سپهبد نکشت!

نگویم سخن، جز همه راستی !        نخواهد به داد انـدرون، کاستی !

زبـیـم سـپهبد هـمه مـهـتران            بـدان کـار، گشـتند هم داستـان

در آن مــحـضـر اژدها ناگــریز              گواهــی نوشـتند، بــرنا و پــیر

بزرگان به ناچار و از روی ترس و نیز برخی هم لابد به خاطر حفظ موقعیت و مال و منال که در دستگاه ستم داشتند، سکوت کرده و امضا و گواهی می کنند که حکومت و روش ضحاک خوب و درست بوده است. حتی وقتی نماینده مردم اصفهان یعنی کاوه، این کار را نمی کند و از در مخالفت برمی آید، ضحاکیان کوشش می کنند که به کاوه هم امتیازاتی بدهند تا او نیز شاید منشور دروغین عدل و حکومت مردم سالاری! ضحاک را امضا کند. ولی او نمی پذیرد و …

به هر حال آنچه مسلم است، مفهوم مشروعیت قدرت سیاسی در ایران عهد کهن هم مورد توجه بوده است.

ما در اینجا برای این موضوع نیز به همین مقدار کفایت می کنیم.

ابراز تاسف می کنیم از توطئه و دسیسه زدایش بخش بزرگی از تاریخ ایران ( تمامی تاریخ پیشدادیان، کیانیان، فریدونیان و لهراسبیان و نیز بخش های دیگر) که انجام شده است و کار به آنجا رسیده است که حتی برخی فرهیختگان جامعه نیز آن دوران را جدی نمی گیرند. آنگاه وقتی در تحقیق از هر موضوعی، جامعه سیاسی کامل آن دوران را متوجه می شویم، این تاسف بیشتر هم می شود.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

95 − 87 =