کتاب مبانی حقوق عمومی در ایران کهن محمد رسولی

مبانی حقوق عمومی در ایران کهن ۲۶ نوشته: محمد رسولی

حقوق شهروندی در ایران عهد کهن

حقوق شهروندی چیست؟

شهروندی منزلتی است برای فرد در ارتباط با یک دولت به حقوق فرد و تکالیف  او در برابر دولت رابطه ی شهروندی گویند.

که این رابطه حقوقی را برای شهروندان معین می کند و آنها را بدون استثنا بهره مند از آن حقوق می کند. یعنی در واقع حقوق شهروندی حقوقی است که به طور ذاتی و فطری به همه ی انسانها در جامعه تعلق می گیرد و در رعایت و اعطای این حقوق جنسیت، رنگ، زبان ، مذهب، و امثال این امور، مورد توجه و ملاک نخواهد بود و هر انسانی به صرف انسان بودن، باید از حقوق شهروندی برخوردار باشد. از همین جاست که بین حقوق شهروندی و حقوق بشر ارتباط و نزدیکی زیادی برقرار می باشد.

در ایران عهد کهن به جهات گوناگون این موضوع مورد توجه بوده و رعایت می شده است. ما نمونه های فراوانی در دست داریم که در آن رعایت مواردی که زیر مجموعه حقوق شهروندی می باشند مورد تاکید قرار گرفته است. مثل آزار ندیدن افراد ضعیف یا رعایت حقوق مالی افراد. نیز هیچ گزارشی دیده نشده که نشانگر برخورد حاکمیت با کسانی در خصوص داشتن عقیده ی خاص باشد. البته یادآور می شویم ما اینک از ایران عهد کهن سخن می گوییم، نه از ایران باستان . در ایران کهن تنها پس ازآنکه گشتاسب به آیین زرتشت گروید، و ایرانیان را به پذیرش این آیین نو! فرا خواند، شاهد اعتراض کشور همسایه یعنی توران هستیم و آنها حتی به این بهانه اقدام به جنگ با ایران می کردند و پس از آن البته می توان نشانه هایی از وجود درگیری های پراکنده بین پیروان آیین زرتشت با کیش مهر( که دینی قدیمی تر بود) را دید. ولی توجه داریم که اینها هم مربوط به آخر دوره ی ایران کهن است و دوم اینکه باز بین حکومت گران بوده است و در خصوص شهروندان عادی جامعه سندی بر وجود این مسئله دیده نشده است.

به هر روی اسناد مربوطه حکایت از رعایت حقوق شهروندی و نیز وجود اصول حقوق بشر در ایران کهن دارند و نشانه های توجه به این امر را در همه ی متون عهد کهن می توان یافت. مثال در گرشاسب نامه ی اسدی طوسی آمده است:

شاه کابلی گفت کاین نیست داد         شهنشه به بیداد فرمان نداد

تو خـــواهی و خواهد خداوند تاج          به سالی دوباره نباشد، خراج

یا در جای دیگر در همان گرشاسب نامه( که آن نیز برگرفته از مقطعی از تاریخ فرهنگ و تمدن ایران است) آمده است که :

سپهدار دارد سپه را به جای               کز اندازه ننهد کسی پیش پای

و نمونه های بسیار دیگر.

ما در این کتاب به هیچ وجه و به هیچ روی قصد دفاع از یک نظام و یا یک مقطع از تاریخ را نداریم و آنچه گفته می شود فقط در رابطه با تحقیق خود و مواردی را که به آن برخورد کرده ایم را می آوریم. به طور حتم در جامعه ی ایران عهد کهن هم عیب هایی بوده است. اما ما به طور کامل بی طرف و فقط به دنبال ردی از آثار مبانی حقوق عمومی در آن زمان دور دست می باشیم. ما در زمان بسیار دور دست حدود هفت، هشت هزار سال پیش تا حدود چهار هزارسال پیش به دنبال یک مفاهیم امروزی از یک رشته ی حقوق هستیم که همه به اتفاق آن را یک رشته ی جوان! در حقوق می دانند.

چون نوع مطالبی که نوشته می شود، ممکن است خواننده را به این ابهام دچار کند که ما در صدد تعریف و تمجید ازآن دوران هستیم، یاد آور می شویم که به هیچ وجه چنین نیست. ما به دنبال انجام کار خود می باشیم.

تاریخچه ی حقوق بشر و آزادی های عمومی را می توان به آغاز زندگی اجتماعی و تمدن بشر پیوند داد. ما حالا چند نمونه از توجه به حقوق شهروندی را می آوریم. در اینجا چند جمله بسیار مهم از دستورات کلی که کیقباد که در حدود چهار هزار سال پیش به کارگزاران حکومتی می دهد را می آوریم. توجه کنیم که از آن سخنان کلی، فقط این چند جمله در قالب نظم اینجا آورده شده است. ولی می توان اهمیت و ارزش آن را در همین جملات کوتاه نیز دریافت.

او می گوید: اکنون قدرت اول جهان ما هستیم وهمه ی گیتی زیر فرمان ماست و از این سوی جهان تا آن سوی، هیچ کس را یارای مقابله با ما نیست، ولی ما باید از این قدرت و توان برای اجرای هر چه بهتر و بیشتر دادگری و آرامش برای همگان استفاده کنیم. او از فیل بعنوان نماد قوی ترین حیوان و از مور به عنوان نماد ضعیف ترین حیوان نام می برد و می گوید: ما باید ساز و کاری فراهم کنیم که حتی حرکت فیل ها به موران آسیبی نرساند. ( تا چه رسد که به انسان ستم شود). او می گوید: افراد سپاهی که به من نزدیک هستند با سایر شهروندان برابر هستند. او حتی بارگاه خود را چراگاه سربازان و افراد می نامد و از این طریق بیشترین احترام و اعتبار را برای آنان قایل می شود. ولی در برخورد با مردم آنان را یکسان با سایرین می گوید. برای او راستی و درستی مهم است و غیر از این چیزی نمی خواهد. براساس منشور زمان او، این ظلم و بیداد است که بدترین چیز است و حتی رخنه در دین پدید می آورد.لذا رعایت حقوق دیگران اهمیت دارد. چند جمله از او را در قالب ابیات شاهنامه با هم می خوانیم:

چنیــــن گــفــت با نامــور مـــهتران،                       کـــه گیتــی مــرا، از کران تا کــران

اگــر پـــیــل بــا پــشــه کــیـــن آورد                       همه رخـــنه در داد و دیــــن آورد

نخواهـــم به گیتی، جـــز به راستی،                       کـــه خشــم خــدا آورد کــاستی

سپاهی و شهری مرا یک سراست،                       همه پادشــاهی مرا لشکر است

هــمــــه در پـــنــاه جهاندار بـــیـــد                         خـــردمـنــد بیــد و بــی آزار بـــیـد

هر آن کــس کجـــا بازمـــاند زخورد                         نیـــابد همـــی نوشــد، ازکــار کرد

چـــراگاهــشان بــارگاه من است،                           هر آن کس که اندر سپاه من است

به روشنی گفته می شود که به هیچ شهروندی نباید ظلم و ستم شود و هیچ فرد ناتوانی نباید احساس نا امنی اجتماعی بکند و همه باید به نیکی با هم رفتار کنند ودادگری پیشه کنند و بین همه ی شهروندان برابری برقرار است و تفاوتی بین افراد نزدیک به شاه و درون حاکمیت، با بقیه مردمان نیست و همه در برابر قانون برابر هستند.

حالا به نمونه دیگری از رفتار حکومت در زمان منوچهر با مردم و شهروندان توجه کنیم. در دوران نخست جنگ های ایران و توران، روش حاکمیت و دیدگاه حاکمیت، از طریق منوچهر به نمایندگی از سوی ملت ایران، تبیین می شود. در این راستا، انسان محوری، نفی بردگی، آزادی انسان، رعایت حقوق بشر و حق شهروندی و رعایت کرامت انسانی و …. را که ایرانیان به عنوان جهان بینی داشته اند در ایران آن زمان حاکم بوده است از زبان منوچهر اعلام می گردد. باید توجه داشت که یکی از نامداران تاریخ کهن منوچهر می باشد. گرچه پژوهش های لازم درباره ی او به عمل نیامده است. مسعودی در التنبیه و الاشراف، درباره ی منوچهر می نویسد:

(( … ایرانیان، او را سخت معتبر می دانند و چیزها از او گویند و معجره ها، یاد کنند… ))

یک چیز در تاریخ علم و حقوق و اجتماع به اثبات رسیده است و آن این است که هر جا یک نقطه ی عطفی در زمینه ی اجتماعی و سیاسی و حقوقی و فرهنگی به وجود می آید که یک قله در آن زمینه می شود، حتما یک پیشینه ی قبلی داشته است. این گونه نیست که به یک باره در یک جامعه موضوعی به نهایت اوج خود برسد و پیش از آن سابقه ای در آن جامعه نداشته باشد. آنچه را هم که در ایران باستان! در منشور حقوق بشر کورش بزرگ در سال ۵۳۸ پیش از میلاد بروز داده شد، در واقع بازتاب و ادامه روند منشور حقوق منوچهر در حدود دو هزار سال پیش از زمان کورش بزرگ بود. در واقع می توان گفت آنچه در منشور های حقوق بشر منوچهر و  کورش ظهور  کرد، همانا جهان بینی ملت ایران است.

منتهی این ملت هر بار که به قدرت می رسد، فرصت می یابد که آن ذات خوب خود را نشان دهد و در بیان آن کسی که در راس دولت است، جهان بینی خود را که سرشار از مهر و محبت به همنوع و دادگری و انسان محوری و آزادگی است بیان می کند.

به هر حال اسناد و مدارک کهن ایران نشان می دهد که منوچهر در حدود چهار هزار سال پیش به حقوق شهروندی و حقوق بشر توجه زیاد نموده است که به طور خاص در دو مقطع آن را شفاف و روشن می بینیم. یکی زمانی که ایشان می خواهد کار پادشاهی خود را آغاز کند، به هنگام سخنرانی آغازین و مرور قانون اساسی کشور و ادای سوگند نامه در حضور انجمن ( شورای کشور) از زبان وی می شنویم که او می گوید برای ملت ایران، رسالت دفاع از آزادی های انسانی و نبرد با جور و ستم را در هفت کشور روی زمین (سراسر جهان) به دوش می کشد.

او می گوید: هر کس که حقی از درویش ( نیازمندان) ضایع کند در نظر من در حکم کافر است و توانگران و قدرتمندانی که به مردم رنجور و ضعیف ستم روا  دارند، از اهریمن و کافر هم در نزد من ( منوچهر شاه) بدتر می باشند.

همه با هم برابر و از اصول ثابت و مشخصی پیروی می کند و از حقوق یکسان شهروندی برخوردار هستند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

73 − = 69