کتاب مبانی حقوق عمومی در ایران کهن محمد رسولی

مبانی حقوق عمومی در ایران کهن ۲۵ نوشته: محمد رسولی

تابعیت ، اعطای آن و پناهندگی

می توان گفت تابعیت پیوندی است که شخصی را به ملت و کشور معینی مربوط می سازد و آنگاه برای او تحقق و نیز تکالیفی به بار می آورد. بنابراین وقتی یک نفر می گوید: من ایرانی هستم، یعنی تابعیت ایرانی دارد و دارای حقوق می شود و نیز در مقابل دارای تکالیفی هم خواهد بود که قانون برای او معین خواهد کرد.

تابعیت، خصلتی حقوقی است که به موجب آن ، شخص تابع، به جهت تعلق به کشوری معین، در آن کشور دارای حقوق و تکالیفی است. پیوندی است که فرد را به دولت- کشور متصل می کند. با همین صفت است که فرد تحت حاکمیت و زیر بار نفوذ و متابعت دولتی، می آید و در مقابل از امتیازات و تمتعات موجود در آن جامعه ی سیاسی بهره می گیرد.

پناهندگی نیز قدمت زیادی دارد. استاد دکتر سید محمد هاشمی نیز در کتاب حقوق بشر و آزادی های اساسی آورده اند که پناهندگی یک پیشینه بسیار کهن دارد:

در روم باستان نیز حاکم یک سرزمین از اتباع و فراریان سرزمین دشمن می خواست به سرزمین او پناه آوردند و در آنجا زندگی کنند. در ایران باستان نیز پناهندگی به رسمیت شناخته شده بود. در تاریخ دوره ی ساسانی می خوانیم که پس از آنکه خسرو پرویز در جنگ با بهرام چوبین شکست خورد، بعد ازعبور دجله به بیزانس پناهنده شد و امپراطور بیزانس حاضر شد خسرو پرویز را حمایت کند تا به تاج و تخت ایران بازگردد.

این تعریف و مفهوم تابعیت است. این مفهوم در جامعه ی سیاسی ایران کهن جا افتاده بود و معنا داشت. نخست باید گفت: در اوستا آمده است که چندین کشور وجود دارد و ایران یکی از مهم ترین آنهاست و برای مردمان ایران دستورات خاص ویژه ای دارد.

من هر سرزمینی را چنان آفریدم که – هر چند بس رامش بخش نباشد- به چشم مردمانش خوب آید.

  • نخستین سرزمین و کشور نیکی که من، آفریدم، ایرانویچ بود…
  • دومین سرزمین و کشور نیکی که من، آفریدم ، جلگه ی سُغد بود
  • … پنجمین سرزمین و کشور نیکی که من، آفریدم، نِسایه بود
  • هشتمین سرزمین و کشور نیکی که من، اهورامزدا، آفریدم (( اوُرتو)) دارای چراگاه های سرشار بود.
  • …. سزدهمین سرزمین و کشوری که آفریده شد، ((چَخُر)) نیرومند بود.

….

زرتشت از اهورامزدا پرسید:

ای سپندترین مینو، ای دادار جهان استومند! ای اَشَوَن !… نخست با کدام یک از مردمان ، هم پرسگی کردی؟ کدامین کس بود که تو دین اهوره را بدو فراز نمودی؟اهورامزدا پاسخ گفت: جم هورچهر… نخستین کسی از مردمان بود که با او هم پرسگی کردم و آنگاه دین… را بدو فراز نمودم.

آنچه خواندیم جملاتی از وندیداد برگرفته از فردگرد یکم و دوم بود که نشان می دهد غیر از ایران کشورهای دیگری هم پس از ایران به وجود آمده اند و البته ایران یک جایگاه خاص و ویژه ای در بین سایر جوامع سیاسی داشته است. از اینها گذشته در شاهنامه که تاریخ روابط ایران با سایر واحد های سیاسی و به ویژه توران را می خوانیم ، نیک آشکار است که ملت وجود دارد و در بین ملت فرد بیگانه و کسی که تابعیت یک کشور دیگر را دارد و کسی که تابعیت ایرانی را دارد در گفتارها مورد اشاره قرار می گیرد. حالا ما یک مثال می آوریم که هم این منظور برآورده شود و هم اذهان آماده شود تا بند بعدی بحث که اعطای تابعیت است، بهتر روشن شود.

در جنگی که بین سپاه ایران به فرماندهی منوچهر با سپاهان سلم و تور به وجود می آید، آنان از منوچهر شکست خورده ودرخواست بخشش می کنند. آنان دقیقا به زبان نیروهای نظامی در همین قرن بیست و یکم میلادی می گویند: که ما سربازیم و مجبور بودیم به دستور فرمانده مان برای جنگ همراه ارتش کشورمان وارد نبرد با شما شویم ولی خودمان کاره ای نیستیم و ما را ببخشید.

… ما کهتریم                               زمین جز به فرمان شاه (مان) نسپریم

سپاهی، براین رزمگاه آمدیم           نه بر آرزو کینه خواه آمدیم

منوچهر نیز پس از شنیدن سخنان آنان، دستور می دهد آنان را نکشند و می گوید از آنان هر که می خواهد می تواند به کشور خود بازگردد و جالب آنکه می گوید: هر آن کس از آنان که بخواهد به تابعیت ایران درآید، پس از آن همچون سایر ایرانیان است و هیچ کس حق هیچ تعدی به آنان را نخواهد داشت:

چنین داد پاسخ: که من کام خویش                  به خاک افکنیم، برکشم نام خویش

***

به جائی که تان هست آباد بوم                       اگر تور، اگر چـــین، اگر مــرز روم

هـــمه نیـــکوئی بادتان پـــایگاه                       به روشـــن روان بادتان، جایــــگاه

لذا به روشنی آشکار است که پس از معنی پیدا کردن ملت، و وجود دولت مرکزی و سپاه و سازمان منظم اداری، تبعه ی یک کشور بودن و نسبت به واحد سیاسی دیگر بیگانه بودن، به دنبال آن اعطای تابعیت و سلب تابعیت به وجود آمده و معنی داشته است . که در همین رابطه مثال بارزی برای اعطای تابعیت و پناهندگی می آوریم که همگان نیز ماجرای آن را می دانند. ولی ممکن است از دید حقوق عمومی به این واقعه توجه نکرده باشند:

دوران پادشاهی کیکاوس بود. افراسیاب سپاه گرانی به مرزهای ایران اعزام و از مرزهای ایرانی نیز که رود سیحون بوده است ( و متاسفانه بسیاری به اشتباه مرز ایران و توران را جیحون می گویند. حال اینکه سیحون مرز ایران و تورانیان بوده است. یعنی در شمال تاجیکستان امروزی . تورانیان نیز به طور کامل ایرانی تبار بودند. چون فرزندان تور از پسران فریدون بودند. در اصل تورانیان و ایرانیان عمو زادگان و از یک تیره بودند. متاسفانه به دلیل نامعلومی کشور توران از بین رفته است. برخی پژوهشگران بر این باورند که به دلیل یک سانحه ی سهمگین و بزرگ طبیعی، کشور توران از بین رفته است، عبور کرد و در داخل سرزمین های ایرانی اردو زد تا ادامه ی نقشه ی جنگی خود را اجرا و داخل خاک ایران پیش روی کند. ازسوی واحدهای اطلاعاتی خبر به فوریت به ستاد مرکزی ارتش رسید و بلافاصله انجمن شورای اداره کننده ی کشور با حضور پادشاه یعنی کیکاووس تشکیل جلسه داد: نتیجه ی نشست شورا این می شود که به مقابله با دشمن متجاوز برآیند و با توجه به آمادگی و داوطلبی پهلوان سیاوش او به عنوان فرمانده عملیات منصوب و با سپاه حرکت می کند. سایر اقدامات لازم انجام می شود که موضوع تحقیق ما نیست. اما نتیجه ی آن اقدامات و نیز حرکت سریع سپاه ایران و صف کشیدن قدرتمند آنان در مقابل تورانیان، که بر خلاف تصور و محاسبات دشمن بود، سبب می شود که افراسیاب کوتاه بیاید و از در آشتی درآید.

اما هنگامی که افراسیاب پیشنهاد صلح را به سیاوش می دهد، سیاوش پاسخ می دهد من ماموریت جنگیدن دارم نه مذاکره کردن. افراسیاب پیشنهاد می دهد که  حاضر است تمام خسارات را بپردازد و حتی صدتن از بزرگان سپاه توران و نزدیکان خود را به گروگان نزد سیاوش بفرستد تا او مطمئن شود که افراسیاب قصد حمله ی دوباره ندارد و در آن صورت سیاوش می تواند خیالش آسوده باشد که بدون خونریزی به مقصود خود که عقب راندن دشمن از خاک ایران است رسیده است و ماموریت خود را انجام داده است. به هر روی سیاوش با این شرایط می پذیرد و این اولین اشتباه او بود. برای اینکه همان گونه که خودش نیز اذعان داشت، پذیرش صلح و پیمان بستن با دشمن در صلاحیت و اختیار قانونی او نبود و او می باید از پادشاه و شورا کسب تکلیف می نمود. وقتی خبر این کار سیاوش به مرکز می رسد، همه ناراحت و معترض می شوند و از همه بدتر خود کیکاوس شاه سخت برآشفته می شود و می فهمد که افراسیاب با این نیرنگ توانسته خود را نجات دهد تا دوباره در فرصت مناسب به ایران حمله کند. لذا پیام تندی به سیاوش می فرستد و او را به جنگ فوری با دشمن فرمان می دهد. ولی سیاوش که با افراسیاب پیمان بسته است با آموزه های فردی و اخلاقی خود، نمی تواند پیمان را بشکند و در می ماند که چه کند. تعلل او سبب می شود کاووس شاه او را از فرماندهی سپاه عزل و توبیخ کند. سیاوش در یک برزخ خود ساخته گرفتار و در نهایت سپاه را تحویل یکی از سرداران سپاه به نام بهرام می دهد و خودکه از سوی افراسیاب نیز دائم در حال وسوسه شدن بود، به دشمن پناهنده شد( و این اشتباه بزرگ دوام او بود). افراسیاب از او استقبال کرد و به او پناهندگی سیاسی و تابعیت توران را داد و همه ی امکانات را نیز در اختیار او قرار داد. اما سرانجام چند سال بعد او را به طرز ناجوانمردانه ای کشت. قضیه ی سیاوش نخستین پناهندگی سیاسی و اعطای تابعیت است که در حدود چهار هزار سال پیش ، در تاریخ ما ثبت شده است.

واقعه ی سیاوش و پناهندگی او یک رویداد تاریخی است که در درستی وقوع آن جای تردیدی نیست. این واقعه با اندک دگرگونی و تغییرات در بیان، در کتب آسمانی هم مورد اشاره قرار گرفته است.

این فقط یک مثال بارز از وجود مفهوم تابعیت و نیز اعطای آن و پناهندگی سیاسی بود که آوردیم. اما دلایل و نشانه ها و اشاره های بسیار زیاد دیگری نیز در متون کهن در خصوص مفاهیم مذکور وجود دارد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

18 + = 25