کتاب مبانی حقوق عمومی در ایران کهن محمد رسولی

مبانی حقوق عمومی در ایران کهن ۲۳ نوشته: محمد رسولی

نهاد سیاسی

نهاد سیاسی به مفهوم یک تشکیلات و یا واحدی که در جامعه ی سیاسی وجود دارد و دارای کارکرد سیاسی اجتماعی می باشد، امروزه مفاهیم مرتبط با حقوق اساسی می باشد. چنان که گاه گویند حقوق اساسی همان حقوق نهادهای سیاسی می باشد.

در باره ی عبارت (( نهاد سیاسی می توان گفت: تاسیسات مستقر و مداومی که به زندگی سیاسی مربوطند، یعنی گونه ای از نهادها که به دولت یا قدرت بستگی دارند، نهاد سیاسی می باشند)).

به هر روی اگر بگوییم نهاد سیاسی یک تشکیلات گروه و یا سازمان و یا انجمنی است که به کار حکومت کردن کار و ارتباط دارد، بی راه نگفته ایم. در ایران عهد کهن نهاد سیاسی جایگاهی رفیع داشته است و برابر اسناد موجود و آنچه از لابلای برخی متون کهن و نیز لابلای ابیات شاهنامه می توان با نگاه حقوقی دریافت کرد این است که نهادهای سیاسی زیادی در جامعه ی آن دوران بوده اند. این نهادهای سیاسی هم حکومتی بوده اند و هم غیر حکومتی. به طور کلی در حقوق عمومی و علوم سیاسی نهادهای سیاسی حکومتی به آن دسته از نهادها گفته می شود که جز ارگان های لازم دولت- کشور هستند ونهادهای سیاسی غیر حکومتی به نهادهایی  اطلاق می شود که در عین نهاد بودن و سیاسی بودن، معذالک ارگان دولتی نیستند. هر چند که به قدرت، جهت می دهند، ولی خود متصدی اجرای آن نمی باشند… گروه های ذی نفوذ از این قبیل اند.

ما بعنوان یکی از اصلی ترین نهادهای سیاسی- حکومتی ایران کهن می توانیم از همان انجمن یا شورا در اینجا نام ببریم . این مثالی است که تا کنون خواننده با نام آن آشنا شده و نیازی به ذکر برخی توضیحات اضافی برای شروع و ورود به بحث آن نداریم.شورا وانجمن در اصل یک نهاد سیاسی بود، این شورا و انجمن خیلی هم مهم و حساس بود که ماموریت های مهمی نیز داشت. یکی از مهم ترین وظایف یک نهاد نظارت و کنترل بود. راجع به انجمن و شورا باید گفت که:

در کهن ترین بن نبشت های مردمان ما، نشان از اداره ی امور بر پایه ی انجمن (شورا ) دارد.

باید توجه داشت این نهاد به گونه ای فراگیر شده بود و در سطوح گوناگون وجود داشت و در بالاترین سطح، انجمن اصلی در خود مرکز اصلی قدرت یا به بیان بهتر در مرکز اصلی تصمیم گیری کشور، بود. در سطوح پایین تر در تقسیمات کشوری هر انجمن و شورای هر محل در محدوده ی خود وظایفی داشت. از انجمن و شورای یک روستا تا شهر و تا استان و در نهایت، آن انجمن اصلی که تصمیمات کلان را برای کشور می گرفت و نیز شخص پادشاه را در صورت وجود شرایط لازم عزل و نصب می کردند.

جوانان که به سن پانزده سالگی می رسیدند و توان کاربرد جنگ افزار را داشتند، می توانستند در انجمن ( کده) حضور یابند و پیرامون اداره ی امور رایزنی کرده ودر تصمیم گیری ها، رای بدهند. حتی گاهی خود سران کشور افراد مستعد را شناسایی کرده و برای رای زنی در امر شوراها دعوت می کردند.

… اگر شاه در کسی گنجایش و هوش رای زنی می دید، او را بر می کشید و به دربار می آورد:

از ایشان کسی را که بُد رای زن             برافراختندی سرش ز انجمن

این مفهوم در سرتاسر تاریخ کهن ایران، با نام های گوناگون، اما درون مایه ی یکسان به روشنی به چشم می خورد. در دوران جمشیدجم، انجمن زیر نما ( مهان سال خورده) در امر تصمیم گیری ها و اداره ی امور، حضور دارد.

در همان قضیه ی برخورد جمشید با انجمن دیدیم که او ریش سفیدان و معتمدان مردم و خلاصه بزرگان را فرا می خواند . یعنی در اصل همان ( مهستان) را تشکیل می دهد و آنگاه آنان را با سخنان درشت مورد خطاب قرار می دهد که: اصل کارها به تدبیر و توان و هنر من انجام شده است. دیگر شما چرا باید در حکومت دخالت کنید و ادعایی داشته باشید؟

چون در آن دوران جمشید پایه های قدرت خود را قوی کرده و انجمن از قدرت کافی برخوردار نیست، پس همه سر خود را پایین انداخته و قادر به مقابله ی علنی با او نیستند. سپس در غیاب جمشید تصمیم می گیرند که چون با اوضاع حاکم هیچ کس را از داخل دربار و کشور نمی توان برای پادشاهی برگزید، به ناچار غیابی جمشید را از حکومت عزل و به دنبال یافتن یک پادشاه از بیرون ایران برمی آیند. ولی در آن جلسه در حضور جمشید استبدادپیشه:

همه موبدان سرفکنده نگون                     چرا ، کس نیارست گفتن، نه چون

ولی پس از این برخورد و گفتگو، دیگر قدرت سیاسی پادشاه از نظر آنها مشروع نیست و دارای فر ایزدی یعنی اقبال و پذیرش عمومی نیست . لذا پس از این گفتار جمشید:

چون این گفته شد، فر یزدان از اوی              گسست و جهان شد پر گفتگوی

منظور  این است که نهاد سیاسی مذکور باز هم وجود دارد، اگر چه ضعیف است. چنانکه در همین دنیای امروز و جدید نیز گاهی پارلمان ها قادر به اجرای وظیفه ی نظارتی خود به درستی و تمامی نیستند.

در درازای تاریخ، مردم ایران کسان و یا دولت هایی که از راه آنان سرپیچیدند و خود کامه و مستبد شدند، تنبیه کرده اند. در مورد جمشید هم انجمن به ناچار چند پهلوان را مامور می کنند که به سراغ مَرداس در دشت نیزه گذار بروند و او را که مرد خوبی بود برای پادشاهی ایران بیاورند-ولی متاسفانه مرداس به دست پسرناخلف خود ضحاک کشته می شود و پهلوانان ایران مرتکب اشتباه کرده و او را که به ظاهر خود را خوب می نمایاند، می آورند که موضوع بحث اینجا نیست و منظور حضور انجمن و نقش و فعالیت این نهاد سیاسی در حکومت است:

سواران ایران، همه راه جوی       نهادند یک سر به ضحاک روی

به شاهی، براو آفرین خواندند       وُرا، شاه ایران زمین، خواندند

آری ضحاک نیز، چهره ی واقعی خود را نشان نمی دهد برعکس خود را خوب نشان می دهد و مردم فریبی می کند، سخن به دروغ می گویدو خلاصه با ریا کاری و ظاهر سازی خود را به مانند نیکان نشان می دهد و انجمن( همان شورای اداره کننده ی کشور) به طور رسمی و علنی جمشید را از پادشاهی خلع و ضحاک را به جای وی نصب می کند. ضحاک نیز با فریب و نیرنگ درصدد آن است که با رسیدن به تخت پادشاهی ایران زمین، خود را نماینده ی همه ی ایرانیان کرده و آنگاه با در دست داشتن خزانه ی بزرگ کشور و فرماندهی بر نیروهای مسلح، به قدرت کامل برسد. او موفق می شود و پس از همه ی این کارها، آنگاه چهره راستین خود را نشان می دهد و ذات خود را نشان می دهد تا درسی باشد در تاریخ برای ایرانی، که هرگز حکومت هیچ بیگانه ای را حتی به بدترین حکومت ایرانی نیز ترجیح ندهد.

باری چنان وجود این نهاد سیاسی در کشور ریشه دوانیده و وجود آن لازم است که حتی در دوران حکومت ضحاکیان باز این انجمن به گونه ای وجود دارد و حتی در آخر حکومت ضحاکیان او نیازمند گرفتن تاییدیه از این انجمن بر می آید ولی کاوه تایید نمی کند و از مخالفت در داخل همین انجمن است که انقلاب بزرگ به وجود می آید و همین انجمن است که فریدون، پهلوان ایرانی را که با ضحاکیان جنگیده و پیروز شد به پادشاهی برمی گزیند و پادشاهی فریدون به طور کامل و دقیق، انتخابی است. انتخابی که از سوی نمایندگان ملت ایران در قالب انجمن وشورا صورت پذیرفت. با توجه به اینکه پرچمدار و رهبر اصلی قیام ضد ضحاک کاوه ی آهنگر بود، ولی ما می بینیم که شورا به عنوان یک نهاد سیاسی فعال، فریدون را به پادشاهی انتخاب می کند.

در آخرهای زمان پادشاهی فریدون، رئیس انجمن یا شورا و در اصل همان نهاد سیاسی که یکی از وظایفش انتخاب پادشاه است، سام است. او پهلوان سام را فرا می خواند و به سام ( به عنوان رئیس شورا) پیشنهاد می کند که منوچهر را به پادشاهی برگزیند. چون با شناخت دقیق و کاملی که فریدون از مصالح کشور داشت و در عین حال شناخت کامل او از شخصیت و توان منوچهر و نظر به سوابق درخشان و روشن وی، او را شایسته ی این کار می دانست. سام نیز در نشست شورا برای تعیین رهبری و پادشاهی، منوچهر را مطرح می کند و چون در این انتخاب ضرری دیده نمی شود با توجه به شایستگی های منوچهر این پیشنهاد مورد قبول واقع می شود و انجمن، منوچهر را به پادشاهی برمی گزیند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

44 − = 43