کتاب مبانی حقوق عمومی در ایران کهن محمد رسولی

مبانی حقوق عمومی در ایران کهن ۱۸ نوشته : محمد رسولی

  • جامعه سیاسی به آن درجه از یکپارچگی و استقلال رسیده باشد که بتواند دنیای خارج یکپارچه و متحد عمل کند.

جامعه سیاسی ایران عهد کهن به خوبی از این انسجام برخوردار بود. دلیل آنکه،می بینیم در مقابل دشمن خارجی( و برای مثال مشخص در مقابل تورانیان ) متحد و یک دل علیه بیگانه وارد عمل می شوند. این پیوستگی و انسجام خیلی هم زیاد بوده است. ما می بینیم وقتی که کاووس شاه در مازندران اسیر دشمن می شود و سپاه مرکزی ایران در آنجا زمین گیر شده است و پیام به سیستان می رسد، بلافاصله زال نیرو و امکانات را بسیج کرده و به یاری شاه و سایر هم میهنان خود اعزام می کند و حتی رستم فرزند دلیر و دلبند خود را از راه کوتاه ولی پرخطر به یاری آنان می فرستد و نمونه های فراوان دیگر.

  • وجود یک سازمان بندی اجتماعی به بلوغ و انسجام رسیده در جامعه: براساس پژوهش ها که نتایج به تمامی قانع کننده است، در جامعه مذکور سازمان بندی کامل اجتماعی وجود داشت و جامعه از نهادهای لازم برای اداره ی خود در زمینه های سیاسی و اجتماعی برخوردار بود. به عنوان مثال اگر ما توجه داشته باشیم اولاً که سپاه منظم وجود دارد و در ثانی در این سپاه منظم درجه بندی و رتبه بندی و سازمان منظم نظامی برقرار است، نیز در زمینه اجتماعی هم، از دوران جمشید طبقات( اصناف و اقشار) گوناگون جامعه به وجود آمده بود و برای هر یک ساز و کاری در نظر گرفته شده بود:

زهر پیشه ور انجمن گرد کرد          بدین اندرون سال پنجاه خَورد

گروهی که کاتوزیان خوانیش         به رســم پرستندگان دانیش

جـــــدا کردشان از میان گروه          پرســتنده را جایگه کرد کوه

صفی بر دگر دست بنشاندند          همی نام نیساریان خواندند

***

نسودی سدیگر گروه را شناس         کجا نیست بر کس از ایشان سپاس

بـــکارند و ورزند و خود بدروند           بـــگاه خورش ســـرزنـــش نشــوند

چــهارم که خوانند،اهتو خشی            همان دست ورزان با سرکشی

کجــا کارشان همگنان پیشه بود        روانشان همیشه پراندیشه بود

***

از ایــــــن هر یکی را یکی پایگاه          سزاوار بــگزید و بنـــــمود راه

***

که تا هرکس اندازه ی خویش را        ببینند بـــــداند کـــم و بیش را

ما باید بدانیم که در اداره ی یک کشور بسیار گسترده و با امکانات و فن آوری کم آن دوران، حتماً اگر سازمان های لازم وجود نداشت و آن سازمان ها از رشد و بلوغ کافی برخوردار نبودند، کار با مشکل مواجه می شد و اساساً چنین واحد سیاسی اداره نمی شد.

والبته باید در اینجا از وجود نهادهای سیاسی مثل شورا و نیز نهادهای غیرحکومتی موجود در ایران کهن هم نام برد که در جای خود بیشتر راجع به آنان خواهیم گفت.

  • نظم حاکم بر جامعه ی ایران کهن از خصلت حقوقی برخوردار بوده است.

تلاش و دقت شده است که متن این کتاب به گونه ای باشد که در عین سادگی و روانی هر قسمت آن موید و نیز مبین و روشن کننده ی سایر گفته ها باشد. دلیل این کار آن است که خواننده ی ارجمندی که ممکن است به همه ی بخش های تاریخی ایران کهن وقوف نداشته باشد، مجبور نباشد برای درک مطلب به همه ی آن تاریخ طولانی مراجعه کند و لذا سعی شده که فقط از یک بخش های خاص مثال آورده شود. در همین مورد یعنی برخورداری نظم و نظام حاکم بر جامعه سیاسی از خصلت حقوقی، بعنوان مثال در خصوص عملکرد جمشید، با دقت در اسناد و از جمله در لابلای ابیات شاهنامه متوجه می شویم که اصلا این گونه نبوده است که شخص شاه بنشیند و تصمیم بگیرد که صنوف گوناگون جامعه را نظم بدهد و برای آن ها ساز و کار مناسب بچیند. اصلاً مگر امکان داشته است که خود به تنهایی بتواند چنین کاری انجام دهد؟

باید یادآور شد که در ایران عهد کهن، نهادی برای کنترل قدرت وجود داشته که در اسناد کهن معمولا از آن نهاد به عنوان انجمن یاد شده است. در بسیاری از جاها این واژه ی انجمن را می بینیم. چند سال پیش وجود این کلمه ی انجمن و تکرار آن در مقاطع حساس از تاریخ، توجه نگارنده را به خود جلب کرد و لذا به تحقیقی در خصوص آن پرداختیم و آنگاه دریافتیم انجمن همانا شورای اصلی اداره کننده کشور بوده است که کار عزل و نصب پادشاهان را هم برعهده داشته است. پس از بیان این مطلب با استادان بزرگ ایران شناس و شاهنامه پژوهان نام آور، آن ها همگی این نظر را تایید کردند و حقیر دریافت که این موضوع برای آن بزرگان از مدتها پیش معلوم بوده است.

به هر حال در ایران عهد کهن نهادهای لازم سیاسی و از جمله این انجمن یا شورای اداره کننده ی کشور وجود داشته است. منتهی این انجمن گاه از قدرت کافی برای انجام ماموریت خود که نظارت و کنترل بود برخوردار بوده است و گاهی هم توان کافی را به تمامی نداشته است. در همین حکومت جمشید می بینیم که او در آخر عمر در اثر کارهای مهم و پیشرفت های بسیار که در جامعه ی سیاسی ایران کرده بود، به همراه هیات حاکمه دچار غرور می شود و یکباره آیین خودکامگی (استبداد) پیش می گیرد( می گیرند) و سر از نظام مردم سالاری می پیچید( می پیچیند). در این هنگام با غرور پیشه کردن، روحیه ی منیت و خودکامگی، اعضای شورا را فرا می خواند و در حضور شورا می گوید:

((همه ی این کارها که در کشور شد و همه ی این پیشرفت ها ناشی از عملکرد خوب من بوده است و لذا دلیلی ندارد غیر از من گروه دیگری بخواهد در کشور تصمیم گیری کند و در اداره ی امور نقش داشته باشد)).

اشاره و کنایه ی جمشید به همان انجمن و نهاد نظارت و کنترل است. ولی شورا ( انجمن که حالا ضعیف شده است و در مقابل خود کامگی و استبداد جمشید یارای مقاومت و مخالفت جدی ندارد)، به ناچار ساکت می ماند و کشور به سوی استبداد پیش می رود و جمشید به قول شاهنامه منی کند و خودکامگی پیشه می کند. در ابیات زیر از انجمن و شورای مذکور به عنوان مهان سال خورده یا موبدان نام برده شده است:

منی کـــرد، آن شاه یزدان شناس     زیـــزدان بپیچید و شد ناسپاس

چنـــین گفت، با سالخورده مهان        که جـز خویشتن را ندانم جهان

هنر در جهان، از من می آمد پدید!     چو من نامور، تخت شاهی ندید

جهان را ، به خوبی من آراستم         چنان گشت گیتی، که من خواستم

    خور و خواب و ، آرام تان از من است!      هم پوشش و ، کام تان از من است

    بزرگی و دیهیــم و شاهی مراست        که گوید که جز من، کس پادشاست؟…!

                                     شما راز من ، هوش و جان در تن است     به من نگردد هر که، اهریمن است!

گرایدون که دانیـــد، من کـــردم این           مــــــرا خواند باید، جهان آفرین!

همه موبدان ، سرفکــــنده نگون            چرا، کس نیارست گفتن ، نه چون!

چو این گفته شد، فر یزدان او اوی          گسست و جهان ، شد پر از گفتگوی

بنابر این شاهدیم که نهادهای سیاسی و از جمله انجمن و شورای اداره کننده کشور وجود داردولی در اینجا قادر به مقابله نیستند و خودکامگی حاکم می شود و آن فره ایزدی که در اصل همان اقبال عمومی و مردم سالاری است از او که حالا خود کامه و مستبد شده است، خود به خود دور می شود و به بیان شاهنامه، فر یزدان ( مردم داری و مردم سالاری) او از بین می رود. با کنار گذاشتن شورا از سوی جمشید، رای عمومی، پشتیبانی عمومی و اقبال مردم را از دست می دهد.

به هر حال بحث ما این بود که هنجارهای حاکم بر جامعه ایرانی عهد کهن دارای خصلت حقوقی بوده که گاه آن خصایص حقوقی مدون بود و گاه نیز عرف مسلم جامعه آن را به عنوان مبانی حقوقی درآورده بود. ما در جاهای دیگر می بینیم که بزرگان کشور در وضعیت های مشابه، سخنان مشابه دارند. این به خوبی نشانگر آن است که یک قانون مدون و معین وجود دارد که در هر وضعیت خاص همگان یک کار مشابه انجام می دهند. مثال؛ کافی است به سخنان کی خسرو در هنگامه های منصوب کردن حاکمان برای مناطق گوناگون توجه کنیم و یا به سخنرانی پادشاهان بزرگ عهد کهن در هنگامه های آغاز کار پادشاهی آنان توجه کنیم. از روش یک سان رفتار و شباهت زیاد گفتار در بین آنان، به خوبی روشن است که همگی از یک قانون و قاعده و روال حقوقی تبعیت می کنند و تصمیم گیری ها و اقدامات سلیقه ای و فردی نیست.

در آن دوران هنجارها و قوانین هم از خصلت کامل حقوقی نیز برخوردار بوده اند، بنابراین جامعه سیاسی به معنای تمام کلمه در دوران مورد بحث ما وجود داشته است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *